الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

68

كفاية الأصول ( فارسى )

نتيجه اينكه : طلب انشائى غير از اراده حقيقيه است و اراده حقيقى غير از طلب انشائى . حاصل اينكه : نتيجهء مذكور را ما هم قبول داريم ، لكن ادعاى ديگرى داريم و آن اينكه ، طلب حقيقى نيز غير از طلب انشائى است تا چه رسد به ارادهء حقيقيّه كه واژهء ديگرى است . - امّا : حرف ما اين است كه با حفظ وحدت رتبه ، اين دو متحدند . يعنى : طلب انشائى عين ارادهء انشائيّه است و طلب حقيقى عين ارادهء حقيقيّه درحالىكه مغايرت ميان اين دو با وحدت رتبه در استدلال شما بيان نشد . به عبارت ديگر : تغاير ميان طلب و اراده يك امر بيّن و ضرورى نيست كه نيازمند به دليل نباشد ، و استدلال شما نيز نمىتواند آن را ثابت كند . * حاصل مطلب در ( و بالجملة : الذى يتكفّله الدليل ، ليس الا انفكاك . . . ) چيست ؟ اين است كه : دليل اشاعى تنها دلالت دارد بر تغاير ميان طلب انشائى و ارادهء حقيقى ، و اين امرى است كه مورد قبول ما بود ، و آن را انكار نمىكنيم . لكن بحث ما در اين بود كه : آيا طلب انشائى با ارادهء انشائى مغايرت دارد يا نه ؟ آيا طلب حقيقى با ارادهء حقيقى تفاوت و تغاير دارد يا نه ؟ كه پاسخ آن را مشروحا بيان كرديم .